عبد المحمد آيتى
97
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
حقوق ديوانى معين كرد و از مزارعات و اشجار باردار برحسب مساحت و تقدير خراج گرفت . و بر قراء اعالى شيراز كه از نهر اعظم مشروب مىشد در گرفتن مال ديوانى اجحاف كردند . چون به كار جمعآورى پرداختند بر رعايا سخت گرفتند و تا آخرين پشيز هرچه معين شده بود به ديوان اتابك رسانيدند . امّا مردم با عماد الدين ميراثى دل بد كردند و به نظم و نثر به دشنام و بدگوئى مشغول شدند . اتابك كمكم به ضبط املاك و اموال بزرگان كشور پرداخت و صاحبان آن را براى بازخواست به ديوان فرامىخواند . [ 163 ] از جمله قاضى عز الدين العلوى را از منصب قاضى القضاتى معزول كرد و همهء اموال موروث و مكتسب او را در تصرف گرفت بدين بهانه كه سادات در شيراز قومى انبوهاند و قدرت و ثروت فراوان دارند اگر اين اموال و منصبها با شرف سيادت جمع شوند چه بسا خيال حكومت در سر بپرورند و شيراز را از قبضه قدرت او خارج سازند . پس منصب وكالت حضرت سلطنت را در تفحصّ املاك ممالك و دعاوى آن به قاضى القضاة مجد الدين اسماعيل فالى كه در قضاوت تالى شافعى و ابو حنيفه بود مفوض داشت . و فرمان داد تا قبالههاى املاك را مطالعه كنند و هر تاريخ انتقالى كه مدت آن پنجاه سال باشد از محكمهء شريعت مكتوب مسجّل و معلم به نشان وكيل ديوان وكالت حاكى از صحت آن به صاحب آن دهند . تا ظهر آن به توقيع ديوان اعلى موشّح گردد و اگر مدت آن از پنجاه سال كمتر باشد اعتناء نكنند و ملك را از تصرف صاحب آن بدرآورند . گويند روزى متظلمى قباله به بارگاه آورد . شمس الدين عمر منجم كه از اكابر حكما و علماء نامدار بود ، نيز حاضر بود . اتابك اشاره كرد تا او در قباله نظر كند ، شمس الدين عمر به مطالعه مشغول شد و سپس عرضه داشت كه به يكسال ديگر ملكيت صاحب تصرف ثابت مىشود . چه فرمان اتابك پنجاه سال بود و زمان مالكيت او چهل و نه سال . اتابك خاموش شد و به انديشه فرو رفت و به ابطال آن قاعده فرمان داد . و چون اكثر نواحى گرمسير در عهد پدرش به اقطاع در تصرف امراء آن نواحى بود و چيزى به ديوان اتابكى نمىرسيد بار ديگر آن املاك مسخر كرد و هر كس را كه قصد سركشى داشت سركوب نمود . از عادات او آن بود كه پيوسته حكام و كارگزاران خود را بيمناك مىداشت و هرچند گاه آنان را معزول مىساخت و مواخذه و مصادره مىفرمود . صفت قلعهء اسفيد و شعب بوّان چون از جانب مغول براى تخريب قلعهها رسولان به هر طرف روان شدند هرچه